انتشار متن تفاهمنامه ایران و امریکا، بسیاری را غافلگیر و بسیاری را ذوقزده کرد. با وجود آنکه جنگ بیش از دو ماه قبل متوقف شده بود و ترامپ تا همین چند شب قبلتر از انتشار متن تفاهمنامه، رجز میخواند و ایران را به نابودی زیرساختهای ایران تهدید میکرد و حتی دوشب قبل از آن به شهرهای مختلف ایران حمله موشکی کرد، چه شد که یکدفعه حاضر به امضای چنین متنی و خرید این حجم از شماتت در داخل و خارج از اسرائیل شد و در رسانه ها از خود از یک رئیسجمهور پیروز چهرهای بازنده نشان داد؟
در پاسخ به این پرسش، سه جواب بیشتر به ذهن نمیآید:
۱. ایران در جنگ نظامی امریکا را شکست داده و به مرحله استیصال رساند. در نتیجه امریکاییها از ترس تلفات و آسیبهای بیشتر وادار به اعطای چنین امتیازاتی شدند.
۲. آنطور که برخی از کارشناسان میگفتند عامل زمان به زیان آمریکا بود و بحران انرژی (ترکیب حجم + اضطرار زمانی) ترامپ را وادار به پذیرش خواستههای ایران کرد.
۳. کاسهای زیرنیم کاسه است و ترامپ دارد دُهلی میزند که صدایش بعدها شنیده خواهد شد.
در جنگ رمضان مزیت نظامی ایران در بسته نگاه داشتن تنگه هرمز و هدفقرار دادن زیرساختهای انرژی منطقه بود؛ اما در هدفقراردادن ارتش امریکا عملکرد بازدارندهای نداشت. پس نمیتوان عامل تلفات را دلیل اضطرار امریکا و ترامپ دانست.
در حوزه انرژی اما؛ گویا حق با کسانی بود که اضطرار امریکا در حوزه نفت و سوخت (بیشتر ناظر به ترکیب حجم و زمان تا قیمت) را در قالب ارقام و اعداد و بر روی بُردار زمانی نشان میدادند. اضطرار امریکا در حوزه انرژی حتما در پذیرش چنین متنی نقش مهمی داشته و حتی شخص ترامپ نیز چندباری به صراحت همین مساله را عامل اصلی این تفاهم اعلام کرد.
اما به گمانم داستان باید فراتر از این باشد و قبول چنین سطحی از امتیازات باید منطق دیگری هم داشته باشد. در واقع آن چیزی که آدمی را بیش از هر چیز نگران میکند، درست همان امتیازات حداکثری و بیسابقهای است که ترامپ روی کاغذ برای طرف ایرانی پذیرفته است.
امتیازات چشمگیری که در متن ارائه شده بیشتر از هر چیز میتواند برآمده از دو هدف باشد:
نخست: شکستن اراده ایران برای ایحاد محدودیت در تنگه هرمز با هدف گسیل منابع نفتی به خارج از تنگه هرمز.
دوم: خلق شکاف در جبهه داخلی ایران با ایجاد موجی از اختلافات بر سر پذیرش یا عدم پذیرش توافق نهایی.
با این تفصیل، این متن و توافق احتمالی پس از آن موقت خواهد بود. اساسا این متن نوشته شده تا اجرایی نشود. اجراپذیر هم نخواهد بود. باشد هم ارادهای حقیقی برای اجرایش وجود نخواهد داشت. ارادهای هم از سوی دولت ترامپ باشد، باز موانعی از جنس کنگره و سنا و لابی رژیم اسرائیل و هزار عذر و بهانه دیگر عملا سد راهش خواهند بود. با این منطق ترامپ اجازه نخواهد داد ایران انتفاع چندانی از این تفاهم و آن توافق ببرد.
هر زمان که امریکاییها احساس کنند وضعیت در بازارهای انرژی به مرحله قبل از جنگ برگشته و وضعیت لجستیکی و اطلاعاتی به آمادگی مجدد خود برگشته است فاز سوم جنگ نظامی علیه ایران را به راه خواهند انداخت. حالا چه چند هفته و چه چندماه بعد.
اگر بخواهیم روندی به مساله نگاه کنیم ما وارد ششمین مرحله فرایند فرسایش و کلنگیکردن ایران شدهایم:۱. تحریمها۲. توافق هستهای ۲۰۱۵۳. شورشهای معیشتی۴. ترور سردار سلیمانی۵. رویارویی مستقیم نظامی۶. تعلیق ایران در میانه حلقهای از جنگ، مذاکره و شورشهای داخلی
درست برخاسته از همین نگاه روندی بود که پیشتر و در نوشته بیستویکم گفته شد که در نقطه نهایی امریکا به هیچ توافق غیرتسلیمی رضایت نخواهد داد.
با چنین نگاهی هر توافقی موقت و تا جای ممکن با پرداخت حداقل امتیازات به طرف ایرانی خواهد بود. ولو با اعتراف حداکثری در روی کاغذ.
پینوشت؛ این متن به معنی رد اصل مذاکره یا خائنخوانی این و آن نیست؛ رمزگشایی از نیت طرف امریکایی از قبول اولیه و کاغذین چنین امتیازاتی در چنین ظرف زمانی است.
اگر اضطرار امریکای ترامپ موقت است پس لاجرم توافقش هم موقت خواهد بود. و البته تجربه توافقهای قبلی نشان داده که امریکاییها تا جایی که سنبهشان زور داشته باشد از التزام به حداقل تعهداتشان نیز شانه خالی خواهند کرد. با افتخار و بیهیچ خجالتی و با هزار عذر و بهانه. والله عالم.
پایان/













نظر شما